بحثی ساده و کوتاه در باب ولایت فقیه
205 بازدید
تاریخ ارائه : 7/27/2014 3:54:00 AM
موضوع: امامت و مهدویت

از جمله امور بدیهی و عقلی این است که تمام بشر (انسانها)به حکومت و قانون عادلانه ای نیاز دارند تا در سایه آن به تکامل و رشد خویش مشغول گردند وچنین حکومت وقانونی راهم کسی داراست که از هر جهت توانایی اداره و کنترل و اشراف بر ابعاد گوناگون انسان را دارد و این کسی نیست جز ذات اقدس خداوند متعال که هم خالق بشر است و هم رب او یعنی تربیت کننده و رشد دهنده اوست,لذا در اسلام عزیز ما حاکمیت از آن خداوند است و تنها قانون لازم الاجرا هم قانون الهی است. چرا که دیگران فضیلتی بر انسان ندارند تا بر او حکومت کنند.

 اما این اعمال حاکمیت توسط چه کسانی صورت می گیرد,یقیناخداوند متعال حق حاکمیت خویش را باید توسط افراد بشر در جامعه انسانی اجرا نماید و این بشری که حاکم از سوی خداست حکومتش هم حکومت الهی است و دیگران بایستی از او اطاعت کنند چرا که  اطاعت اینها از او ,همان اطاعت الهی است چون او را اطاعت می کنند به اعتبار فرمان الهی نه به اعتبار نفس او یا هوا و یا ثروت و ....او.

ما اگر پیامبر(ص)را اطاعت می کنیم در واقع اطاعت خداوند است نه اطاعت یک فرد که مثلا عرب است یا در یهود مثلا از بنی اسرائیل است.ملاک فرد نیست بلکه ملاک اطاعت خداوند متعال است اما پس از پیامبر(ص)هم این اطاعت بایستی الهی باشد که می بینیم این اطاعت از حاکمیت الهی را قرآن کریم مکرر بیان می کند واصلا اطاعت پیامبر و اولی الامر را در کنار اطاعت خداوند می آوردکه(اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم ، انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکوه و هم راکعون) یعنی اولی الامری واجب الاطاعه اند که الهی هستند نه اولی الامر غیر الهی . اما این بحث تا زمان حضور نبی اکرم(ص) مشگل خاصی نداشت و لکن بعد از نبی مکرم اسلام عده ای با ادعای اینکه پیامبر (ص) جانشین و ولی امری بعد از خود منصوب نفرموده اند, ولایت امر امامت اسلامی را به دست دیگرانی سپردند که هر روز به شیوه ای بر سر کار می آمدند, یکبار با رای گیری , بار دیگر انتصاب و بار بعد با شورا و...اما عقیده امامیه که این اعتقاد مستندات فراوانی هم در کتب اهل سنت دارد این است که نبی اکرم(ص) ولایت بعد از خود را به حضرت امیر المومنین علی (ع) سپردند و شواهد فراوانی هم بر این امر داریم حدیث ثقلین و ماجرای غدیر وآیاتی از قرآن کریم و بسیاری از وقایع و روایات منقوله از نبی اکرم(ص)شاهد بر این ادعای شیعیان امامیه است.

 اما بعد از حضرت امیر(ع)هم امامت و ولایت امر جاری است تا حضرت صاحب الزمان(عج)که در این زمان هم امامت و ولایت حق ایشان و متعلق به ایشان است و حاکم الهی کسی نیست جز حضرت صاحب(عج) , اما ایشان که حضور ندارند ودر پس پرده غیب هستند, آیا مردم و امت اسلامی را باید رها کرد تا در سرگردانی و حیرت بسر برند؟ آیا اسلامی که حتی یک روز هم نمی پسندد امت اسلامی بدون حاکم و ولی امر باشد , قبول میکند که جامعه اسلامی بیش از 11 قرن , بدون حاکم و سر پرست باشد ؟ و آیا امام عصر (عج) به این امر راضی میشوند؟ یقینا جواب منفی است چرا که سیره  نبی اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) غیر از این است و حتی سیره خود حضرت  صاحب (عج) در دوران غیبت صغری هم غیر از این بوده و ایشان با تعیین نواب خاص , شیعیان  را به ایشان ارجاع می دادند و بدین وسیله اعمال حکومت می فرمودند.

 در زمان غیبت صغری  حضرت (عج) 4 نفر را به عنوان نواب خاص معین فرموده بودند که یکی پس از دیگری متولی این امر بودند , که مسائل  مردم را به ایشان میرساندند و احکام را به مردم ابلاغ میکردند .اما در زمان غیبت کبری که به تصریح حضرت (عج), نایب خاص وجود ندارد, تکلیف چیست؟؟

در آخرین نامه ای که حضرت (عج) به آخرین نایب خاص خود مرقوم فرمودند , آورده اند که پس از شما نایب خاصی وجود ندارد و صراحتا  میفرمایند که ((و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم وانا حجته الله علیهم. یعنی هم تکلیف شما این است که به رواته حدیث که فقیهان جامع الشرائط و آگاه به دین و احادیث اهل بیت (ع) هستند رجوع کنید  و هم ولایت آنها را بپذیرید,چون آنها حجت من بر شمایند و من حجت خدا هستم بر آنان , و با این فرمایش در واقع اشاره میفرمایند که چون حاکمیت از آن خداست و من هم حجت خداوند  و حاکم از سوی او هستم , این ولایت را در دوران غیبت خویش به فقهایی می سپارم که جامع شرائط هستند و آنان حجت بر شمایند یعنی همانطور که اطاعت از امام عصر از باب اطاعت از خداوند است , اطاعت از فقها  نیز از باب اطاعت از امام عصر است و در واقع اطاعت از خداوند است نه اطاعت از شخص.

همین جا باید گفت که فقیه جامع شرائط  رجوع  مردمی و فتوا , کسی است که به تعبیر امام عسگری (ع) علاوه بر فقاهت ,4 ویژگی را دارا باشد , حضرت فرمودند: ((من کان من الفقها صائنا لنفسه محافظا لدینه  مخالفا لهواه (اولا مراقب نفس است و ثانیا اگر احساس کرد نفس خطا می رود و هوای نفس امری کرد با آن مخالفت میکند ), مطیعا لامر مولاه (مطیع در مقابل خداوند و اولی الامر است ) فللعوام ان یقلدوه (این مجتهد و فقیه , بر غیر فقیهان ولایت دارد و باید از او اطاعت کنند و به نظرات فقهی او عمل کنند).

نکته دیگری هم که اینجا بد نیست مطرح کنیم اینکه بحث ارجاع به  فقها و کارشناسان جامع شرائط دینی , یک سنت در میان ائمه (ع)بوده است و بیش از همه در عصر امام صادق (ع) این امر رواج دارد که درجهان اسلام گسترش یافته و حضرت(ع) هم  شاگردان فراوانی دارند که برخی از آنها شرایط فتوا را دارند . لذا  به برخی ازآنان توصیه می فرمودند که حتی در مسجد مدینه بنشینن و برای مردم فتوا بده. از جمله حضرت به ابان بن تغلب فرمودند که :در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده  به راستی که دوست دارم,مانند تو را در میان شیعیان خود ببینم ، یا در مراجعه فردی که از حضرت  پرسید ما گاهی به شما دسترسی نداریم پس چه کنیم؟ فرمودند :علیک بالا سدی که اسدی از شاگردان آن حضرت است . و یا در مورد هشام بن حکم فرمودند: که هر کس از او و آثار او پیروی کند از ما پیروی کرده است و هر کس با او مخالفت کند با ما مخالفت کرده است.

این امر در زمان حضرت امام جواد(ع) و عسگریین (ع) و خصوصا امام عسگری(ع) بروز و ظهور بیشتری دارد ,که سیره نویسان از آن به شبکه ارتباطی وکالت , نام میبردند. احمد ابن اسحاق بن عبد الله قمی در قم , ابراهیم بن مهزیار اهوازی در خوزستان ,ابراهیم بن عبده در نیشابور , وکلای امام حسن عسگری (ع) بودند که این وکلا  با محمد بن عثمان عمری مرتبط میشدند و او در واقع کانال ارتباطی سایر وکلا با حضرت بود و هم ایشان بعدا یکی از نواب خاص امام عصر میشوند .

پس بحث فقها و وکلای اهل بیت (ع) بحث نو و جدیدی نیست بلکه یک امری است که در زمان غیبت یا زندانی بودن یا حصر و تبعید امامان (ع) و یا حتی در زمانی که مردم امکان دسترسی سریع و آسان به امام را نداشتند , به عنوان راه ارتباطی با اهل بیت مطرح میشود و این دقیقا همان چیزی است که ما امروزه از آن به عنوان مرجعیت تقلید یاد می کنیم .

بعد از غیبت حضرت ولی عصر (عج) فقهای شیعه پیرامون ولایت فقیه جامع شرائط ,نظرات قاطع و ارزشمندی ارائه نموده اند که برخی از آنها را برای شما عزیزان متذکر میشویم .

 شیخ مفید (ره)  از بزرگان فقه شیعه در قرن  پنجم و استاد سید رضی و سید مرتضی (که سید رضی نهج البلاغه را گرد آوری کردند.) ,در کتاب المقنعه  در بحث امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند:اجرای حدود اسلام وظیفه ی سلطان اسلام است که از جانب خداوند منصوب شده است . و امامان (ع) این امر را به فقهای شیعه تفویض کرده اند . ایشان در قسمتی دیگر از این کتاب می فرمایند که فقهای عادل صاحب رای و عقل و فضل شیعه , می توانند هر آنچه را که سلطان عادل بر آن ولایت دارد متولی شوند. ((یتولوا ما تولاه السلطان )).

  مرحوم محقق کرکی از فقهای قرن 10 هجری دررساله نماز جمعه خویش بر ولایت فقیه عادل جامع الشرائط تاکید و تصریح نموده ، می فرمایند : این امر مورد اتفاق جمیع اصحاب ما (یعنی علمای شیعه است) که فقیه جامع الشرائط , نایب امامان معصوم (ع) در عصر غیبت است ومحدوده ی این نیابت همه اموری است که قابل نیابت باشد . و بعد میفرمایند که اگر چنین نیابت  عامی از سوی معصومین برای فقیهان نباشد , بسیاری از امور مربوط به شیعیان معطل می ماند.

از این دست نظرات فراوان است کما اینکه محقق همدانی در مصباح الفقیه و محقق نجفی در جواهر الکلام , نیز بر همین امر تاکید و تصریح نموده اند .

تا اینجا ادله روایی و تاریخی را بیان کردیم و حال به ادله عقلی ولایت فقیه هم اشاراتی خواهیم داشت:

1)  مرحوم آیت الله العظمی بروجردی می فرمایند : رهبر عهده دار رفع نیاز های ضروری و مهم جامعه است واسلام این نیازها را مورد توجه قرار داده و احکامی برای آنها وضع کرده و اجرای آنها را از ولی و حاکم مسلمین خواسته است. رهبری مسلمین در صدر اسلام  با پیامبر (ص) و سپس با ائمه بوده و آنان مردم را از رجوع به حکام  جور منع می کردند و در صورت عدم دسترسی  مردم به امام (ع) , نایب معرفی می کردند . آیا عقلا ممکن است که ما را نهی از حکام جور کنند و در دوران غیبت , نایب معرفی نکنند و امر رهبری شیعه را رها و مهمل  وا گذارند ؟ این امر که عقلانی نیست و خلاف آن هم در تاریخ ثابت شده , پس نایبی باید باشد و او همان فقیه عادل است به خاطر دستورات ائمه (ع)در رجوع به فقها.

دلیل دوم عقلی آن است که بشر قطعا به دین الهی نیاز دارد و احکام آن هم , لازم الاجراست , پس باید کسی عهده دار اجرای این احکام شود که اسلام شناس و متخصص و در عین حال عادل ووارسته باشد تا بتواند احکام را به دست اورده واجرا کند و نفس خویش را حاکم نکند.

دلیل سوم این است که احکام الهی لازم الاجراست و بهترین کس برای اجرای آن بهترین اسلام شناس , بهترین مفسر (یعنی بر طرف کننده ابهامات از احکام و تطبیق آن با شرایط حال )و بهترین مجری است که این فرد همان معصوم است , اما در غیاب معصوم (ع) کسی را باید انتخاب کرد که حداکثر نزدیکی و شباهت را با معصوم (ع) دارد یعنی عدالت و تقوا وفقاهت او از دیگران بیشتر باشد و این همان ولی فقیه است . یعنی ولایت فقیه , چیزی جز رجوع به اسلام شناس عادلی که از دیگران به امام معصوم (ع) نزدیک تر است , نمی باشد(ایت الله مصباح یزدی)

دلیل چهارم این که,هر جامعه ای,نیاز مند حکومت است . اگر این حکومت و حاکم الهی باشد , بهتر است که بر اساس دستورات خداوند عمل کند یا نفسانی تا بر اساس نظرات و میل خودش عمل کند. یقینا کسی که بر اساس فهم دینی و الهی و منابع متصل به وحی و خداوند متعال حکومت می کند بهتر از کسی است که بر اساس میل شخصی خود حکومت می کند . پس باید کسی حکومت کند که فهم مناسب از احکام الهی داشته باشد و بتوان به او اعتماد کرد که در این امر نفس خود را دخیل نمی کند , که گفتیم این فرد همان فقیه جامع الشرائطی است که امام عسگری(ع) مطرح می فرمایند , یعنی مراقب نفس خود است و با هوای نفسش مخالفت می کند .

اما یک نکته و شبه باقی می ماند و آن این که  ممکن است سوال شود پس نظرات مراجع چه میشود و جایگاه ایشان چیست؟

مراجع در نظام اسلامی جایگاه خاص خود را دارند و هر کس میتواند از آنان تقلید و به ایشان مراجعه کند . کار ایشان فتوا دادن است و نظری کلی را بیان می فرمایند مانند شرایط صحت نماز یا مبطلات روزه و مسائل اجتماعی , شرایط مشروعیت جنگ و قضاوت و...

اما در مسائل اجتماعی که نیاز به تعیین مصداق است مثلا الان جنگ کنیم یا صلح و امثال این , باید نظر یک نفر حاکم شود . امور اجتماعی باید تحت نظر یک نفر اداره شود تا هرج و مرج رخ ندهد و این اصلا یک امر عقلی و بدیهی است . لذا یکی از فقها به عنوان ولی فقیه انتخاب می گردد که حرف آخر را بزند و اگر او در موردی حکمی داد , هیچ فقیه دیگری حق نقض آن را ندارد . مثال های متعددی هم برای این مقوله در طول تاریخ داریم . بسیاری از زعیمان شیعه همان ولایت فقیه را اعمال می کردند , حکم مرحوم میرزای شیرازی در باب تحریم تنباکو از این دست میباشد. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در زمان خود تا حدودی که میتوانستند ولایت فقیه را اعمال می کردند. در قیام شیعیان عراق مرحوم آیت الله خویی زمام امور مناطق شیعی را در دست گرفتند. و مصداق بارز این امر هم ولایت امام امت (ره)و مقام معظم رهبری است که در سی ویک سال گذشته شاهد آن بوده و هستیم و چه چیزی بهتر از اینکه مجتهدان و فقیهان سر شناس گرد هم آیند و  فقیهی را به عنوان ولی و حاکم جامعه اسلامی معین کنند و کلام و نظر او را فصل الخطاب قرار دهند تا انشا الله در این دوران غیبت امام عصر(عج), شیعیان از فتنه ها و گزند های دشمنان در امان بمانند. اما فراموش نکنیم که این همه تنها به خاطر غیبت امام ما از ماست و دلیل این غیبت هم خود ما هستیم , گناه ما , رفتار و آداب و اعمال ما , نهی از منکر نکردن ما , دعوت به معروف نکردن از سوی ما , سکوت ما در برابر گناهان , اینها همه موجبات غیبت آن حضرت را فراهم می کند , که و غیبته منا. بیایم باز هم بیش از این با آن امام عزیز,که فرمودند از دعا برای شما و مراعات حال شما وتوجه به شما غفلت نمی کنیم , توجه کنیم . برای سلامتی  و تعجیل در فرج آن حضرت دعا کنیم و با اصلاح خود و دعوت دیگران به معروف و امور خیر و نهی آنان از منکرات و زشتیها,موجبات تعجیل در فرج ایشان را فراهم سازیم . اجتماعات مسلمین را پر رنگ کنیم ,یکی از این اجتماعات حضور در مساجد و شعائراسلامی است .

                                                                                                 والسلام

این بحث خلاصه ای از مباحث ارائه شده در رادیو در سال 1389 است که بازبینی شده.